چهارشنبه 17 تير 1388 - 14:39
اولين عروسي کي و چگونه؟

اولين عروسي کي و چگونه؟

از ميان انبوه سوالاتي که در باره حضرت آدم عليه السلام و فرزندانش وجود دارد جدي ترين سوال اين است که زاد ولد، تکثيرو توليد نسل انساني ميان فرزندان آدم عليه السلام چگونه صورت گرفته است؟

در اين خصوص احتمالاتي چند متصور است:

1- نخست اينکه فرزندان آدم با يکديگر ازدواج کرده اند.

2- ديگراينکه فرزندان آدم با انسانهايي از نسل انسانهاي پيشين ازدواج کرده اند چنانکه ظاهر پاره اي از روايات مويد اين مدعاست.

3- احتمال ضعيفتري نيز وجود دارد وآن اينکه فرزندان آدم با افرادي ازجنس جن يا ملک ازدواج کرده باشند چنانکه پاره اي ديگر ازروايات اين ادعا را تا اندازه اي تاييد مي کند.

اينک به بررسي احتمالات ياد شده مي نشينيم.

با بررسي اقوال و آراي انديشمندان اسلامي در مي يابيم که عده اي از بزرگان احتمال اول و عده اي ديگر احتمال دوم را پذيرفته اند. احتمال اخير نيز به دليل عدم قطعيت سند مردود است.

اکنون ببينيم کداميک از اين دو ديدگاه عمده بيشتر قابل دفاع است.

آنچه از سخن مرحوم علامه استفاده مي شود اينکه تنفر فطرت انساني از مسأله ازدواج با محارم به دليل شيوع فحشاء و منکراتي است که در اثر چنين ازدواجهايي به تدريج در جوامع انساني به وجود آمده است و چون در زمان فرزندان حضرت آدم هنوز فساد و منکرات شيوع نداشت لذا چنين ازدواجي با فطرت انساني مخالف نبود

بررسي و تبيين ديدگاه اول:

اگر ديدگاه نخست را که مي گفت: " پيدايش نسل انسانها در اثرازدواج فرزندان آدم عليه السلام با يکديگر پديد آمده است" بپذيريم، آنگاه اولا:

- بايد بتوانيم مساله حرمت شرعي نکاح ميان خواهر و برادر را توجيه کنيم.

- ثانيا: بايد ببينيم اين امر مخالفتي با فطرت و سرشت انساني دارد يا خير؟

صاحب الميزان، علامه طباطبايي(ره) پيرامون مسأله نخست قايل به حليّت شرعي نکاح ميان محارم در زمان حضرت آدم عليه السلام مي باشند. عين سخن ايشان در اين باره چنين است:

" اينکه چنين ازدواجى در اسلام حرام است و بطورى كه حكايت‏شده در سايرشرايع نيز حرام و ممنوع بوده ضررى به اين نظريه نمى‏زند، براى اينكه تحريم حكمى است ‏تشريعى، كه تابع مصالح و مفاسد است، نه حكمى تكوينى(نظير مستى آوردن شراب) و غيرقابل تغيير، و زمام تشريع هم به دست‏خداى سبحان است، او هر چه بخواهد مى‏كند و هرحكمى بخواهد مى‏راند، چه مانعى دارد كه يك عمل را در روزى و روزگارى جايز و مباح‏كند، و در روزگارى ديگر حرام نمايد، در روزى كه جز تجويزش چاره‏اى نيست تجويز كند ودر روزگارى ديگر كه اين ضرورت در كار نيست تحريم كند، ازدواج خواهر و برادر را در روزگارى كه‏تجويزش باعث‏شيوع فحشا و جريحه‏دار شدن عفت عمومى نمى‏شود تجويز كند و در روزگارى ديگركه باعث اين محذور مى‏شود تحريم كند."(1)

مرحوم علامه طباطبايي همچنين سوال دوم را چنين پاسخ گفته اند:

"اين سخن كه ازدواج خواهر و برادر منافى با فطرت باشد درست نيست و فطرت چنين ازدواجى را صرفا به خاطر اينكه ازدواج خواهر و برادر است نفى‏نمى‏كند و از آن تنفر ندارد، بلكه اگر نفى مى‏كند و اگر از آن تنفر دارد براى اين است كه‏باعث‏شيوع فحشا و منكرات مى‏شود و باعث مى‏گردد غريزه عفت‏باطل گردد و عفت‏عمومى لكه‏دار شود. و پر واضح است كه شيوع فحشا بوسيله ازدواج خواهر و برادر در زمانى است كه‏جامعه گسترده‏اى از بشر وجود داشته باشد و اما در روزگارى كه در تمامى روى زمين غير ازچند پسر و چند دختر از يك پدر و مادر وجود ندارند و از سوى ديگر مشيت‏خداى تعالى تعلق‏گرفته كه همين چند تن را زياد كند، و افرادى بسيار از آنان منشعب سازد، ديگر عنوان فحشابر چنين ازدواجى منطبق و صادق نيست. پس اگر انسان امروز از چنين تماس و چنين جماعى نفرت دارد به خاطر علتى است كه‏گفتيم، نه اينكه به حسب فطرت از آن متنفر باشد، به شهادت اينكه مى‏بينيم مجوسيان در قرنهائى‏طولانى(بطورى كه تاريخ ذكر مى‏كند)ازدواج بين خواهر و برادر را مشروع مى‏دانستند و از آن‏متنفر نبودند و هم اكنون بطور قانونى در روسيه(بطورى كه نقل شده)و نيز بطور غير قانونى يعنى‏به عنوان زنا در اروپا انجام مى‏شود."(2) که البته اين سازگار با عفت جهاني نيست و مردود مي باشد.

بنا بر آنچه گذشت تنفر فطرت انساني از مسأله ازدواج با محارم به دليل شيوع فحشاء و منکراتي است که در اثر چنين ازدواجهايي به تدريج در جوامع انساني به وجود آمده است و چون در زمان فرزندان حضرت آدم هنوز فساد و منکرات شيوع نداشت لذا چنين ازدواجي با فطرت انساني مخالف نبود.

اشکال ديگري نيز بر اين مدعا وارد است و آن اينکه اگر ازدواج با محارم به حکم فطرت انساني امري قبيح و نا پسند است عين همين اشکال درباره انسانهاي نخستين پيش از خلقت آدم نيز مطرح خواهد بود بدين معنا که آنها نيز نمي بايست با محارم خويش ازدواج مي کردند که در اين صورت هيچ انساني به وجود نمي آمد. بنا براين هيچ گريزي از قبول ادعاي ازدواج انسانهاي نخستين (خواه فرزندان آدم؛ خواه اسنانهاي ما قبل آدم)با محارم خويش وجود ندارد.

 بررسي و نقد ديدگاه دوم:

کساني که احتمال دوم (ازدواج فرزندان آدم با انسانهاي ماقبل ) را پذيرفته اند مي گويند:

"چون ازدواج فرزندان آدم با يكديگر ممكن نبوده، زيراازدواج با محارم يك عـمـل قـبـيح و زشت است، فرزندان آدم با دخترانى از نژاد و نسل ديگر كه در روى زمين بودند ازدواج كـردنـد , بـعـدا كـه فرزندان آنها با هم پسر عموشدند زناشويى در ميان خود آنان صورت پـذيـرفت و اين نظر را نيز بعضى از روايات تاييد مى كند , زيرا نسل آدم نخستين انسان روى زمين نبوده , بلكه پيش از او نيزانسانهايى در زمين زندگى مى كرده اند . حـاصل اين كه : ممكن است گفته شود كه پسران آدم با بقاياى انسانهاى پيشين كه قبل از خلقت آدم و حوا در روى زمين زندگى مى كردند , ازدواج كرده اند و از گفتگوى خدابا فرشتگان درباره آفرينش آدم(3) در روى زمين استفاده مى شود كه قبل از آدم و حوا انسانهايى در روى زمين زندگى مى كردند و اين حقيقت از روايات نيز استفاده مى شود. (4)

در پاسخ بدين نظريه بايد گفت :

برخي از آيات قرآني نافي اين مدعاست؛ چنانکه مي فرمايد: يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً كَثِيرًا وَنِسَاء وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِي تَسَاءلُونَ بِهِ وَالأَرْحَامَ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيبًا(5)

‏از ظاهر اين آيه بر مى‏آيد كه در انتشار نسل بشر غير از آدم و همسرش هيچ كس ديگرى‏دخالت نداشته، و نسل موجود بشر منتهى به اين دو تن بوده و بس، نه هيچ زنى از غير بشردخالت داشته، و نه هيچ مردى، چون قرآن كريم در انتشار اين نسل تنها آدم و حوا را مبدادانسته، و اگر غير از آدم و حوا مردى يا زنى از غير بشر نيز دخالت مى‏داشت، مى‏فرمود: "و بث‏منهما و من غيرهما"، و يا عبارتى ديگر نظير اين را مى‏آورد تا بفهماند كه غير از آدم و حواموجودى ديگر نيز دخالت داشته و معلوم است كه منحصر بودن آدم و حوا در مبدايت انتشار نسل،اقتضا مى‏كند كه در طبقه دوم ازدواج بين خواهر و برادر صورت گرفته باشد.

اما در پاسخ به اينکه گفته شد:

"از گفتگوى خدا با فرشتگان درباره آفرينش آدم در روى زمين استفاده مى شود كه قبل از آدم و حوا انسانهايى در روى زمين زندگى مى كردند و اين حقيقت از روايات نيز استفاده مى شود"

بايد گفت:

اتفاقا داستان خلقت آدم و گفتگوي خداوند با ملائک خود مؤيدي بر صحت ادعاي ماست زيرا وقتي قبل از خلقت حضرت آدم خداوند فرمود :" اني خالق بشرا من طين"(6) و نيز فرمود: "اني جاعل في الارض خليفه"(7)

فرشتگان در اعتراض گفتند که اين موجود خاکي در زمين دست به فساد وخونريزي خواهد زذ(8) وآگاهي فرشتگان از اين مساله نه از آن روست که انسانهايي پيش از حضرت آدم در زمين زندگاني داشته اند بلکه بدين دليل بود که مي دانستند موجود زميني از آن رو که مادي است قطعا مرکب از قواي غضبي و شهواني است، از طرفي زمين نيز دارمحدوديت و تزاحم است لذا بقا در آن جز در سايه زندگي دسته جمعي سامان نمي يابد ومعلوم است که اين نحوه زندگي به خونريزي و فساد خواهد انجاميد.

‏از ظاهر آيه بر مى‏آيد كه در انتشار نسل بشر غير از آدم و همسرش هيچ كس ديگرى‏دخالت نداشته، و نسل موجود بشر منتهى به اين دو تن بوده و بس، نه هيچ زنى از غير بشردخالت داشته، و نه هيچ مردى، چون قرآن كريم در انتشار اين نسل تنها آدم و حوا را مبدادانسته

اشکال ديگري نيز بر اين مدعا وارد است و آن اينکه اگر ازدواج با محارم به حکم فطرت انساني امري قبيح و نا پسند است عين همين اشکال درباره انسانهاي نخستين پيش از خلقت آدم نيز مطرح خواهد بود بدين معنا که آنها نيز نمي بايست با محارم خويش ازدواج مي کردند که در اين صورت هيچ انساني به وجود نمي آمد. بنا براين هيچ گريزي از قبول ادعاي ازدواج انسانهاي نخستين (خواه فرزندان آدم؛ خواه اسنانهاي ما قبل آدم)با محارم خويش وجود ندارد.

در خصوص روايات نيز بايد بايد بگوييم رواياتي وجود دارد که درستي ادعاي ما را تاييد مي کند.در اين زمينه به ذکر يک روايت بسنده مي کنيم:

از ابوحمزه ثمالى نقل است كه گفت : مى شنيدم حضرت على بن الحسين (ع) با يكى از مردان قريش سخن مى گفت و مى فرمود: چون خداوند توبه آدم را پذيرفت و او با همسرش حوّا از بهشت فرود آمدند از اين دو چهل فرزند به وجود آمد : بيست پسر و بيست دختر ، بدين وجه كه هر پسر و دخترى از يك بطن متولد شدند ، نخستين شكم هابيل بود و دخترى به نام اقليما ، و شكم دوم قابيل و دخترى به نام لوزا ، و لوزا از همه فرزندان آدم زيباتر بود ، چون فرزندان بزرگ شدند و به سن رشد رسيدند آدم ترسيد مبادا به گناه بيفتند آنها را به حضور خواند و گفت : مى خواهم لوزا را به تو اى هابيل و اقليما را به تو اى قابيل تزويج كنم . قابيل گفت : من به اين ازدواج رضا ندهم چه لوزا كه با من توأم است به من سزاوارتر است . آدم گفت : پس من قرعه مى زنم . هر دو به قرعه راضى شدند ، چون قرعه افكند لوزا توأم قابيل به نام هابيل درآمد و اقليما توأم هابيل به نام قابيل ; آدم تزويج را برقرار نمود و از آن تاريخ (پس از تزويج فرزندان بلافصل آدم) خداوند نكاح خواهر با برادر را حرام كرد . ابوحمزه گويد : آن مرد قرشى به امام عرض كرد : آيا از اين نسل فرزندانى هم به وجود آمدند ؟ فرمود : آرى . قرشى گفت : مجوسيان نيز امروز همين كار را مى كنند . فرمود : مجوس اين كار را پس از حرام شدنش مى كنند; سپس فرمود : چرا تعجب مى كنى ؟ مگر نه حوّا از خود آدم آفريده شده و در عين حال با وى ازدواج نموده ؟! آرى اين كار در آن زمان مشروع و مباح بوده و پس از آن حرام گشته . (9).

 

نتيجه گيري:

ازمجموع ادله نقلي و عقلي که گذشت احتمال نخست تعين مي يابد و آن اينکه :

توليد، تکثيرو تزايد نسل بشري در روي زمين از طريق ازدواج فرزندان آدم با يکديگر صورت گرفته است.

                                                                                                                                                     

                                                                                                                                                         سايت تبيان

       ابوالقاسم شکوري  


پي نوشت ها:

1- طباطبايي، محمد حسين، الميزان، ج4، ص145-144

2- همان، ص145.

3-وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يفْسِدُ فِيهَا وَيسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ(بقره/30)

(به خاطر بياور) هنگامي را که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من در روي زمين، جانشيني [= نماينده‌اي‌] قرار خواهم داد.» فرشتگان گفتند: «پروردگارا! »آيا کسي را در آن قرار مي‌دهي که فساد و خونريزي کند؟! (زيرا موجودات زميني ديگر، که قبل از اين آدم وجود داشتند نيز، به فساد و خونريزي آلوده شدند. اگر هدف از آفرينش اين انسان، عبادت است،) ما تسبيح و حمد تو را بجا مي‌آوريم، و تو را تقديس مي‌کنيم.» پروردگار فرمود: «من حقايقي را مي‌دانم که شما نمي‌دانيد.»

4- مکارم شيرازي، ناصر، پاسخ به پرسشهاي ديني

5- نساء/1

6- صاد/71

7- بقره/30

8- همان

9- مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، ج11، ص225


نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ
نظر شما نظر شما 


يکشنبه 14 شهريور 1389 - 21:26

Sunday 05 September 2010